تجربه

چرا ما به جایی نمیرسیم؟!

امروز یکی از همکارانم آمده بود بسیار عصبانی!

عصبانی از گرانی دلار و گرانی های بازار و همه مشکلات اقتصادی پیش آمده! نگاهش کردم متوجه شدم او بیش از اینکه ناراحت این گرانی ها باشد از خودش ناراحت است که چرا سال گذشته به پیشنهاد دوستانش برای خرید دلار عمل نکرده و خودش را سرزشنش می کند و برای اینکه خودش را از مسیر سرزنش شدن رهایی بخشد دنبال مقصری چون شرایط ممکلت است. او و همه ی ادم های دیگر که اینگونه برخورد می کنند خوب میدانند که مقصر این داستان خودشان هستند و وقتی به افراد دیگر برمیخورند که از پیش بینی ها استفاده کرده آنها را خوش شانس می نامند و بعدا افتهارشان می شود اینکه من هم میخواستم این اقدام را انجام دهم ولی اون روزی که میخواستم اقدام کنم دستم درد گرفت و روز بعدش همچی گران شد!

واقیت این است که ما نه دانشش را داریم و نه دنبال آن دانشیم و حتی اگر نقشه گنج را به ما بدهند توجیه خواهیم کرد که اگر واقعی بود به این راحتی به ما آن را نمیدادند و این دروغ است و … خلاصه دلیلی پیدا میکنیم برای اینکه کاری نکنیم! چون کار کردن ، تلاش کردن سخت است و هزینه دارد و ما نمیخواهیم به سختی بیوفتیم!

خیلی ها هم مدعی اند که مارا اینگونه بار آورده اند و خانواده مقصر است و … همیشه یک مقصر غیر از خود ما وجود دارد که بشود تقصیر هارا گردن او انداخت!

ناراحت میشوم ! خودم هم اینگونه بودم اما همیشه در تلاش بودم چیزی یاد بگیرم

و از آن روزی که کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی را خواندم مخصوصا فصل اولش را که مراقانع کرد که من مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم و ساعت ها گریه کردم که چه فرصت هایی را از دست دادم وتلاش کردم که دانشش را بدست بیاورم …

#مسعود_باژیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *